نمون
بعضی وقتها
لازمه بیاد بیارم که فقط نفس بکشم
بعضی وقتها
لازمه از من فاصله بگیری
بعضی وقتها
بی ایمانم، نمیدونم
چطور
احتیاج دارم که تو بروی
نمون
خاطراتمون رو فراموش کن
امکان شدنی هارو فراموش کن
چرا میخوای منو برگردونی
(فقط خودمو بهم پس بده و)
نمون
خاطراتمون رو فراموش کن
امکان شدنی هارو فراموش کن
بی وفایی هاتو هم با خودت ببر
(فقط خودمون بهم پس بده و)
نمون
بعضی وقتها
حس میکنم اگر بهت اطمینان میکردم بهتر بود
بعضی وقتها
فقط حس میکنم باید تو خودم داد بزنم
بعضی وقتها
بی ایمانم، نمیدونم
چطور
احتیاج دارم تنها باشم
دیگه بهت احتیاج ندارم
نمیخوام چشم پوشی کنم
به یه روز دیگه هم احتیاج ندارم که
دوباره منو هدر بدی و دوربندازی
بی هیچ عذر و پوزش
به کجا تعلق دارم؟
(وقتی این شروع شد)
چیزی برای گفتن نداشتم
و در پوچی درونم گم شده بودم
(گیچ و مبهوت بودم)
و همه رو بیرون ریختم تا فهمیدم
که من تنها کسی نبودم که همچین افکاری تو سرم داشتم
(درون من)
اما تمام جای خالی واژه ها آشکار شدن
این تنها چیزی بود که احساس میکردم
(چیزی برای از دست دادن نیست)
فقط گیر کردن
پوچی و تنهایی
و این تقصیر خودمه، تقصیر خودمه
بهبود پیدا میکنم
احساس میکنم
اون چیزی که فکر میکردم هرگز واقعیت نداشت
از رنج و درد دور میشم
(همه دردها زمان رفتن پاک میشن)
بهبود پیدا میکنم
احساس میکنم
اون چیزی که فکر میکردم هرگز واقعیت نداشت
از رنج و درد دور میشم
به کجا تعلق دارم
و چیزی برای گفتن نداشتم
نمیتونم باور کنم زیر این چهره درهم شکسته سقوط نکردم
(گیج بودم)
همه جارو نگاه میکنم، فقط متوجه میشم که
این اونطوری نیست که تو ذهنم تصور میکردم
(پس، من کیم؟)
چه کار بدی از من سر زده؟
نمیتونم قضاوت کنم اینطوری که همه منو نگاه میکنن
(چیزی برای از دست دادن نیست)
هیچ فایده ای نداره
پوچی و تنهایی
و این تقصیر خودمه، تقصیر خودمه
تا به خودم نیام هرگز خودمو نمیشناسم
تا زمانی که زخم هام بهبود پیدا نکنن هیچ چیز حس نمیکنم
تا از خودم نشکنم هیچ چیز نخواهم بود
میخوام جدا شم
خودمو امروز پیدا کنم
از تو دروغ گفتن
وقتی وانمود می کنم همه چیز همون طوریه که می خواستم
دقیقا همون میشم که تو همیشه می خواستی ببینی
وقتی وانمود می کنم میتونم جنایتی رو که انجام دادم رو
فراموش کنم
ثانیه ها را تلف میکنم چون میدونم میتونم
اما نمی توانم وانمود کنم اینطور میمونم
فقط
(سعی میکنم تا واقعیت رو طور دیگه نشون بدم)
نمیتونم اونطور که تو میخوای تظاهر کنم
پس
(دروغ گفتن از تو تنها راه منه)
(نه، حالا برنگرد)
میخوام تورو به سمتی هل بدم
پس بزار برم
(نه، حالا برنگرد)
بزار به زندگیم برگردم
ترجیح میدم تنها باشم
(نه، حالا برنگرد)
همه جا تنها بودم
چون میتونم ببینم
(نه، حالا برگرد)
بدترین قسمت از وجود تو من هستم
یادم میاد اونا درباره من چی فکر میکردن
یادم میاد با کی با مهربونی صحبت کردم
یادم میاد همه این و آن رو دوباره گوش میدم
پس شخصی رو وانمود میکنم که شایسته اینا باشه
و حالا تو فک میکنی اون شخص واقعا منم
و این منم که
(سعی میکنم تا واقعیت رو طور دیگه نشون بدم)
اما بیشتر بهم فشار میاد، بیشتر له میشم
پس
(دروغ گفتن از تو تنها راه منه)
این اون چیزی نیست که میخواستم باشم
هرگز فکر نمیکنم که چی گفتم
میخوام از من فرار کنی
اینطوری
سقوط بروی زمین
خیلی وقتا
آدما (مردم) سعی دارن درونم رو جستجو کنن
تعجب میکنم که چرا به تو فکر میکنم
و با نامهربونی از تو نگهداری کردم
خیلی وقتها صبر کردم
لازم داشتم منو کنار بزنی
از گفتن اون چیزی که تو ذهنم میترسم
میترسیدم بگم برای حرف زدن چی نیاز دارم
درباره من چیزهای زیادی گفتی
وقتی که این دورو-ورا نبودم
فک میکنی خیلی دست بالایی
انگار منو پست ترین میدونی
اما من هم سطح تو-ام
تا اونجایی که میتونم میایستم
و تا زمانی که بالاترین دست بشم صبر میکنم
یک لحظه تو بالاترینی
(و لحظه بعد نیستی، سقوطت رو نگاه کن)
که قلبت رو از کار میندازه
مثه قدیم به زمین میوفتی (سقوط میکنی)
یک لحظه تو بالاترینی
(و لحظه بعد نیستی، تیرت خطا رفته)
که قلبت رو از کار میندازه
فکر میکنی برنده ای
اما بعدش همه از بین میره
خیلی از آدما مثه من
به دروغ های تو اطمینان کردن
پس به اون چیزی که فکر میکنی مربوط میشه
تا بگی که ما چه احساسی در درونمون داریم
خیلی از آدما مثه من
تمام روز رو روی یه پوسته نازک راه میرن
و میدونم این تمام چیزیه که میخوام
احساسی که انگار هیچ پیشرفتی نکردم
خیلی چیزا برای گفتن داری
منو متقاعد میکنه که تو از خط (قرمز) عبور کردی
در سقوط حتمی چی پیش میاد
و من شمارش معکوس رو ادامه میدم
چون من هم سطح تو-ام
تا اونجایی که میتونم میایستم
و تا زمانی که بالاترین دست بشم صبر میکنم
می دانم هرگز ذره ای از حرفات رو باور نمیکنم
تو میدونستی که دروغ هات مارو از هم جدا میکنه اما بازم
دروغ گفتی
و تمام دروغهات روی سر ما شناورن
راحتر از فرار
این راحت تر از فراره
درد و رنج رو با یه چیز بی حس عوض کن
این خیلی راحتر از رفتنه
همه دردهارو رها کن
چیزی از درونم برداشته شده
رازی سربسته که دور از دسترس گذاشتم
کسی اصلا نمیتونه ببینه
انقدر عمیقن که نمیشه بروز داد
هرگز بیرون نمیرن
مثه تصاویر متحرک از ذهنم
که سال های سال که نمایش داده میشن
اگه بتونم تغییر بدم، میخوام؛ اون دردی رو انتخاب
کنم، میتونم
هر حرکت اشتباهی که انجام دادم رو پیگری کنم، میتونم
اگه بتونم وایسم و سرزنش بشم، میتونم
اگه بتونم همه شرمندگی ها رو تو گودال چال کنم، میتونم
هر حرکت اشتباهی که انجام دادم رو پیگری کنم، میتونم
اگه بتونم وایسم و سرزنش بشم، میتونم
میخوام که همه شرمندگی هارو تو گودال چال کنم
این راحت تر از فراره
درد و رنج رو با یه چیز بی حس عوض کن
این خیلی راحتر از رفتنه
همه دردهارو رها کن
بعضی وقتها
تاریکی گذشته رو بیاد میارم
خاطراتی تو من زنده میشن
که آرزو میکنم کاش نداشتم
بعضی وقتها میخوام بزارم برم
بدون اینکه به پشت سرم نگاه کنم
و هرگز جلو نرم که
انگار هرگز گذشته ای نبوده
فقط هر گوشه ناتوانم رو بشوی
وانمود میکنم که حس نابجایی به این مکان ندارم
این ساده تر از تغییره
ضعف
ذره ای تنها مونده هستم
ذره ای نادیده شده
یه مشت شکایت
اما نمیتونم به حقیقت کمک کنم
هرکسی میتونه این زخم هارو ببینه
کسی هستم که میخوام تو باشی
میخوام تو احساس کنی
اما انگار اهمیتی نداره که چیکار کنم
نمیتونم قانعت کنم تا
باور کنی این واقعیته
پس میزنم میرم، تماشات میکنم
مثه همیشه پشتت رو به من میکنی
صورتی دور از ادعا به اونی که نیستم
اما اینجا هستم چون تو تموم هستی منی
نمیتونم احساس کنم قبلا هم اینطوری بودم
پشتت رو به من نکن
نمیخوام منو نادیده بگیری
زمان هم نمیخواد این دردهارو شفا بده
پشتت رو به من نکن
نمیخوام منو نادیده بگیری
ذره ای نا امن هستم
ذره ای نامطمئن
چون تو نمیفهمی
اونچه رو که میتونم انجام میدم
اما بعضی وقتها هیچ حسی نمیده
چیزی هستم که هرگز نمیخواستی بگی
هرگز شک نکردم
اما انگار اهمیتی نداره که چیکار کنم
نمیتونم قانعت کنم تا
یه بارم شده به حرفام گوش بدی
پس میزنم میرم، تماشات میکنم
مثه همیشه پشتت رو به من میکنی
صورتی دور از ادعا به اونی که نیستم
اما اینجا هستم چون تو تموم هستی منی
نمیتونم احساس کنم قبلا هم اینطوری بودم
پشتت رو به من نکن
نمیخوام منو نادیده بگیری
زمان هم نمیخواد این دردهارو شفا بده
پشتت رو به من نکن
نمیخوام منو نادیده بگیری
نه
به من گوش بده
چه دوست داشته باشی چه نه
تو باید به حرفام گوش بدی
همین حالا
شکل عدد نه '9
هیچ چیز جلودار این افکار نیست
درد و رنج هم متعلق به اونه
بعضی وقتها تعجب میکنم که چرا این اتفاق افتاد
مثه این میمونه که کاری نمیتونم بکنم زمانی که گیج میشم
فکر میکنم چطور به خودم از پشت خنجر زدم
باعث میشه از بین کلمات ناتموم بگم که
تموم درد و رنج هایی رو که به من دادی رو به نمایش
میزارم
اما درک نمیکنم
بجای بخشندگی، اون چیزی رو که ازش متنفرم رو عضو بدن
خودم کنم
(هرگز نمیره)
و حالا
قسمتی از وجود من شدی
برای همیشه اینجا میمونی
قسمتی از وجود من شدی
برای همیشه باعث ترس منی
نمیتونم جدا کنم
خودم رو از کارهایی که کردم
قسمتی از من رها شده
میزارم مال تو باشه
با شنیدن اسم تو خاطرات دیروز دوباره برمیگردن
شروع این اتفاق رو بیاد میارم
تو هر فکری تو رو میبینم و اونوقت
افکارم کلمه هایی پیدا میکنن که ضمیمه اون کنن
و اونایی رو که فرار کردن رو شناختم
من خودمو تسلیم اونا کردم و هر روز
و از گفتن اونا تاسف میخوردم
حالا میبینم
اون چیزی رو که ازش متنفرم رو عضو بدن خودم کنم
(هرگز نمیره)
(هرگز نمیره)
(هرگز نمیره)
از من دور شو
فضایی که ازم گرفتی رو بهم برگردون و فقط از اینجا
(برو)
همه چیز خاطراتت رو نابود میکنه
(تو)
اونارو نگه داشته بودم اما حالا میزارم
(بدونی)
میزارم بری پس از من دور شو
ترک عادت
خاطرات از بین میرن
مثه سرباز کردن زخم
خودم رو جدا از خودم میدونم
همتون تظاهر میکنید
تو اتاقم ایمن ترم
مگه اینکه سعی کنم از اول شروع کنم
نمیخوام یکی باشم که
همیشه مبارزه رو انتخاب میکنه
چون فهمیدم از درون از هم پاشیدم
نمیدونم به چه قیمتی دارم میجنگم
یا اینکه چرا باید فریاد بزنم
نمیدونم چرا مجبورم
و بگو من چی هستم
نمیدونم چطوری تو این راه افتادم
میدونم که خوب درست نیست
پس من عادتم رو ترک میکنم
همین امشب عادتم رو ترک میکنم
چنگ زدن (سختی) علاج منه
در رو محکم میبندم
سعی میکنم دوباره نفس بکشم
خیلی صدمه دیدم
بیش تر از هر وقت دیگه
هیچ انتخاب دیگه ای ندارم
نمیخوام یکی باشم که
همیشه مبارزه رو انتخاب میکنه
چون فهمیدم از درون از هم پاشیدم
نمیدونم به چه قیمتی دارم میجنگم
یا اینکه چرا باید فریاد بزنم
نمیدونم چرا مجبورم
و بگو من چی هستم
نمیدونم چطوری تو این راه افتادم
میدونم که خوب درست نیست
پس من عادتم رو ترک میکنم
همین امشب عادتم رو ترک میکنم
تصویرش رو به دیوار میزنم
چون گناهکارم
هرگز نمیخوام دوباره بجنگم
و اینطوری تموم میشه
نمیدونم به چه قیمتی دارم میجنگم
یا اینکه چرا باید فریاد بزنم
حالا کمی پاک دشدم
که نشون بدی من چی هستم
نمیدونم چطوری تو این راه افتادم
میدونم که خوب درست نیست
پس من عادتم رو ترک میکنم
همین امشب عادتم رو ترک میکنم
از درون
نمیدونم به کی میشه اطمینان کرد، تعجب نداره
(همه احساس میکنن فاصله زیادی با من دارن)
افکار سخت و خاک گرفته منو بررسی میکن، و دروغ هایی که
سعی میکنم فاش نشن، اما از این فریبکاری خسته شدم
هربار سعی میکنم خودم رو بسازم و روی پای خودم وایسم
همه فکر و ذهنم اینه، تمام تلاش های این مدتم
و چطور سعی میکردم به تو اطمینان کنم و تو فقط از من سو
استفاده میکنی
همه چیز رو از درونم برمیدارم
و به سمتی پرت میکنم
چون قسم خوردم برای آخرین بار
و اطمینان خودم رو به تو نمیدم
فشار و تنش ها پیوسته درون رو میسازن
(همه احساس میکنن فاصله زیادی با من دارن)
افکار سخت و خاک گرفته منو بررسی میکن، و دروغ هایی که
با سعی تلاش نمیشکنم، اما من از این فریبکاری خسته شدم
هربار سعی میکنم خودم رو بسازم و روی پای خودم وایسم
همه فکر و ذهنم اینه، تمام تلاش های این مدتم
و چطور سعی میکردم به تو اطمینان کنم و تو فقط از من سو
استفاده میکنی
همه چیز رو از درونم برمیدارم
و به سمتی پرت میکنم
چون قسم خوردم برای آخرین بار
و اطمینان خودم رو به تو نمیدم
خودم رو در تو هدر نمیکنم
تو
تو
خودم رو در تو هدر نمیدم
تو
تو
همه چیز رو از درونم برمیدارم
و به سمتی پرت میکنم
چون قسم خوردم برای آخرین بار
و اطمینان خودم رو به تو نمیدم
همه چیز رو از درونم برمیدارم
و به سمتی پرت میکنم
چون قسم خوردم برای آخرین بار
و اطمینان خودم رو به تو نمیدم
تو
تو
کسی گوش نمیکنه
دزدکی نگاه کردن مثه روش کنجکاوی بچه ها
سوال شماره یک اینه که "چطور میتونی اونو نادیده
بگیری؟"
با پهلو رو راه پله های زیر زمین سقوط میکنیم
با رپ کردن همچین اتفاقی واست میوفته - بپیچونش
با این ریتم غلت میزنیم
ریتم گرفته شده از خاکسترهای لشکر ادبیات
با این اشعار که به روند از زندگی میگن
فراموش نشدن، اما هنوز نابخشوده هستن
در ضمن کسی هست که میخواد از این و اون صحبت کنه، به
خیالم
به نقطه ای میرسه که احساسات آسیب میبینه
و توسط آدمایی که آلودگی رو پخش میکنن به کثافت کشیده
میشه
سعی میکنم بهت هشدار بدم
اما همه منو نادیده میگیرن
(بهت گفتم همه چیز رسا و شفاف میشه)
اما کسی گوش نمیکنه
خیلی واضح صدات میکنم
اما نمیخوای به من گوش بدی
(بهت گفتم همه چیز رسا و شفاف میشه)
اما کسی گوش نمیکنه
قلبی پر از درد دارم، پر از فشار و استرس
مشتی خشم تو سینه ام جمع شده
و هرچی برام مونده وقت تلف کردنه
از ریتم و قافیه-م متنفرم
(از هرکس دیگه هم متنفر شدم)
رو پشت فشار و سختی ها سوارم
حدس زدنش بهتره، نمیتونم خودمو باهم نگه دارم
این همه استرس باعث میشه که چیزی واسه نوشتن بهم بده
درد بهم چیزی میده تا چشامو بهتر باز کنم (خوب ببینم)
تو هیچ وقت خون و عرق و اشک رو فراموش نمیکنی
سربالایی که سالها با اون میجنگیدیم
ترس و حرف های مزخرف و آدمایی که اینطوری بودن
مردمی که اینطوری شروع کردن
درست مثه تو
سلام. خسته نباشی.
کارت خیلی خوبه.
فقط یه پیشنهاد دارم : برای خود من ، اولین موردی که تو ذوقم زد این بود که خود متن انگلیسی شعرها رو نذاشته بودی. به نظرم بالای هر جمله ی ترجمه شده ی فارسی ، جمله ی انگلیسی رو هم بذاری ، فوق العاده میشه. این جوری میشه ترجمه ی جمله به جمله ی آهنگها...
خسته نباشی.
حتما این کارو می کنم . مرسی که راهنماییم کردی
Viagra Quando Scade Il Brevetto Clobetasol Canada With Next Day Delivery Tyneside <a href=http://costofcial.com>online pharmacy</a> Generic Cialis Safe