Minutes To Midnight
Wake
Given Up
Leave Out All The Rest
Bleed It Out
Shadow Of The Day
What I've Done
Hands Held High
No More Sorrow
Valentines Day
In Between
In Pieces
The Little Things Give You Away
تسلیم شده
دوباره خیس عرق از خواب بیدار میشم
یه روز دیگه هم هدر رفته
تو رسوایی من
تو سرم گیر کرده
انگار هیچ وقت از اینجا نمیرم
هیچ راه فراری نیست
من بدترین دشمن خودم هستم
من تسلیم شدم، حالم از این احساس بهم میخوره
چیز دیگه ای واسه گفتن مونده؟
همه رو پرت کن اون ور، من دارم خفه میشم
بهم بگو چه مرگم شده؟
نمیدونم چی باید ببرم
فکر میکردم تمرکز دارم اما میترسم
آماده نیستم
نفسم بند اومده
یه طوری یه جا دنبال دنبال کمک میگردم
اما هیچکس دلش نمیسوزه
من بدترین دشمن خودم هستم
من تسلیم شدم، حالم از این احساس بهم میخوره
چیز دیگه ای واسه گفتن مونده؟
همه رو پرت کن اون ور، من دارم خفه میشم
بهم بگو چه مرگم شده؟
منو از بدبختیم نجات بده
منو از بدبختیم نجات بده
نجات بده منو از...
منو از بدبختیم نجات بده
من تسلیم شدم، حالم از این احساس بهم میخوره
چیز دیگه ای واسه گفتن مونده؟
همه رو پرت کن اون ور، من دارم خفه میشم
بهم بگو چه مرگم شده؟
همه چیز رو رها کن
خواب دیدم که گم شدم، تو خیلی ترسیده بودی
اما هیچکس نمیخواست گوش کنه، چون هیچکس دلش نمیسوزه
بعد از خوابم، با این ترس بیدار شدم:
چه چیزی رو ترک میکنم وقتی کارم اینجا تموم شده؟
پس اگر از من بپرسی
میخوام تو بدونی...
وقتی وقتش میرسه، کارهای اشتباهم رو فراموش کن
کمکم کن تا تمام دلایل گمشده رو پشت سر بزارم
ازم ناراحت نشو وقتی احساس پوچی میکنی
منو به خاطر بسپار، همه چیز رو رها کن
همه چیز رو رها کن، نترس
نبضم رو گرفتم
هرچی ساختم رو قسمت کردم
تو ظاهر قوی به نظر میام، در صورتی که اینطور نیست
هرگز کامل نبودم
اما تو نه این بودی نه اون
پس اگر از من بپرسی
میخوام تو بدونی...
وقتی وقتش میرسه، کارهای اشتباهم رو فراموش کن
کمکم کن تا تمام دلایل گمشده رو پشت سر بزارم
ازم ناراحت نشو وقتی احساس پوچی میکنی
منو به خاطر بسپار، همه چیز رو رها کن
فراموش کردن تمام دردهایی که تو یاد گرفتی خوب پنهانش
کنی
تظاهر به اینکه یکی میاد و منو از خودم نجات میده
نمیتونم اون کسی که تو هستی باشم
خونریزی
برای صدمین بار که اینجا میریم
ماشه های همه نارنجک ها تو هر جنگی هست
اونارو بالا پرتاب کنید تا درخششی بوجود بیاد
از ذهن لعنتیم برو بیرون
حرف های رکیک، بدون عذر و بهانه
یه جای جدید پیدا کن و این طناب رو آویزون کن
من رو از بالای سقف دار بزن
سفت ببند (گره بزن) تا باز نشه
راستش میتونی وایسی و تماشا کنی
خودکشی میکنم و هیچکس دلش نمیسوزه
یه چاله بکن و همون جا دفن شو
بیل رو یه جایی بزار که کسی دستش بهش نرسه
یکی توش رخنه میکنه، ازش یه زمین رقص کثیف درست کن
دعات رو بکن و پایکوبی کن
وقتی اونا همخوانی کردن
خونش رو میریزم
عمیق تر تا فقط پرت بشه یه طرف
خونش رو میریزم
عمیق تر تا فقط پرت بشه یه طرف
برو نمایش رو متوقف کن
تابلو هارو پرت کن و بزار برنامه درهم برهم بشه
اسلحه اپرا، آماده شلیک
چاشنی رو بکش و رفتنش رو تماشا کن
مامان کمکم کن، من نفرین شدم
مرگ در همه جای شعر به چشم میخوره
رنگ شیرین روی نعش کش جدیدش
نمیتونه خودداری کنه، میدونه و کارشون میکنه
لعنت به این زخم ها، دروغ نمیگم
مهم نیست چقدر سخت تلاش میکنم
نصف این کلمات هیچ معنی نمیدن
و من اینو میدونم، راضی نمیشم
آخه چرا، سعی کنم نادیده بگیرمش؟
ازش یه زمین رقص کثیف درست کن
دعات رو بکن و پایکوبی کن
وقتی اونا همخوانی کردن
خونش رو میریزم
عمیق تر تا فقط پرت بشه یه طرف
خونش رو میریزم
عمیق تر تا فقط پرت بشه یه طرف
زخم هارو باز کردم
مجبورت میکنم با ما روبرو بشی
خودمو به دور دستا کشوندم
مجبورت میکنم حالا...تو...با ما...روبرو بشی
خونش رو میریزم
عمیق تر تا فقط پرت بشه یه طرف
خونش رو میریزم
عمیق تر تا فقط پرت بشه یه طرف
سایه ی روز
هر دو قفل پایین پنجره را می بندم
پرده هارو هم میکشم
گاهی فریب و دروغ هم زیاد آسون نیست
بعضی وقت ها خداحافظی تنها راه هست
و خورشید برای تو غروب میکنه
خورشید برای تو غروب میکنه
و سایه ی روز
زمین را در آغوش خاکستری اش میگیره
و خورشید برای تو غروب میکنه
در برگ ها و گل های روی پنجره ات
تمام دوستانت از تو میخوان که بمونی
گاهی شروع کردن هم زیاد آسون نیست
بعضی وقت ها خداحافظی تنها راه هست
و خورشید برای تو غروب میکنه
خورشید برای تو غروب میکنه
و سایه ی روز
زمین را در آغوش خاکستری اش میگیره
و خورشید برای تو غروب میکنه
اونچه انجام دادم
در این خداحافظی
جای هیچ خونی نیست
جای هیچ عذر و بهانه ای نیست
چون پشیمون شدم
از واقعیت
از هزاران دروغ
پس بزار رحمت بیاد
و همه رو بشوره و پاک کنه
اونچه انجام دادم
با خودم روبرو میشم
تا خلاص بشم
از اونچه شدم
خودم رو پاک کنم
از اونچه که انجام دادم رها بشم
بزار راحت باشم
درباره من چی فکر میکنی
در حالیکه من این سنگ نوشته رو پاک کردم
با همین دستام
از شک
پس بزار رحمت بیاد
و همه رو بشوره و پاک کنه
اونچه انجام دادم
با خودم روبرو میشم
تا خلاص بشم
از اونچه شدم
خودم رو پاک کنم
از اونچه که انجام دادم رها بشم
بخاطر اونچه انجام دادم
میخوام دوباره شروع کنم
و هر چی سرم بیاد مهم نیست
امروز تو این پایان
بخشیده میشم برای
اونچه انجام دادم
دستهای بالا نگه داشته
صدای میکروفونم رو زیاد می کنم، باید چیزی رو بگم
هر چیز بی ارزش کنار زده میشه ، وقتی که ما وارد میشیم
این رو تو سینه ات احساس کن، سیلاب ها طغیان میکنن
مردم تو خیابان، میترسن و شروع به فرار میکنن
کلمات روی برگ و کاغد به ذهنم میان
شعری رو میسازم که باید اونو دور بریزم
چشمای کورم شفا پیدا میکنن
عهد میبندم که خورشید بتابه
خسته-ام از راه های تاریک
با صدای طبل ها رژه میریم
میپریم وقتی که اونها به ما میگم، میخوام پرش مارو ببینن
لعنتی، میخوام مشت هارو ببینم
چیزی رو از دست میدم، افسوس چیزی رو که برای تو هست رو
بخور
یه چیزی که میدونی بگو چون ممکنه بخاطرش بهت حمله کنن
چون از مذاکره که قدیم هم داشتم خسته شدم
چون انگار این یه ایستادگی احمقانه-اس واسه اون چیزی که
ایستادگی کردم
انگار واقعیت این جنگ فقط نوع تازه ای از جنگ هست
انگار ثروتمند رو غنی نمیکنه و فقیر رو رها
وقتی پشت جت نشستی اونا متوجه میشن
وقتی نمیتونی به تانکت سوخت بدی
این لعنتی ها با خنده به سمت بانک میرن
چک هاشون نقد میشه، و از تو میخوان
ترحم کنی و احترام بگذاری
به رهبری که نگرانه و این خیلی مشخصه
با لکنت و من من کردن تو اخبار شبانه پاسخ میده که
بقیه جهان، تا پایان روز مشغول تماشا کردن تو
اتاق پذیرایشون هستن، میخندن و میگن اون چی گفت؟
خداکنه، خداکنه، خداکنه، خداکنه
خداکنه
تو اتاق پذیراییم تماشا میکنم اما نمیخندم
وقتی به جاهای حساس میرسه میدونم که ممکنه چه اتفاقی
بیوفته
جهان سرده
و مرد شجاع یه کاری میکنه
واکنش نشون بده و از این شکستگی خسته و منفجر شو
ده سال بعد، چیزایی برای دیدن هست
یه جوون همسن من مخفیانه تو جیپ داره موارد میزنه
دستگیرش کردن و بعدها زیر یه درخت پیدا شد
تعجب میکنم اگر اون فکر میکرد نفر بعدی ممکن بود من باشم
میبینی؟ سربازانی که الان تو این روزگار نیستن
گردو خاک رو از روی جلیقه ضد گلوله شون پاک میکنه
این مسخره اس که شما تو همیچین زمان هایی دعا میکنید
اما یک بمب دیروز یه مسجد رو منفجر کرد
تو راه، دوچرخه و اتوبوس ها هم بمب پیدا میشه
داخل بازار، فروشگاه، لباست
پدرم، میدونم که خیلی ترس داره
اما انقدر غرور داره که نمیزاره نشون بده
برادرم، کتابی داشت که با افتخار نگه میداشت
جلد قرمز کوچیکش پاره و پوره شده
در پشت جلد او با دست یه جمله نوشته
"وقتی ثروتمندان جنگ رو شروع میکنن، این فقیرا هستن
که میمیرن"
در حالیکه رهبرشون چرت و پرت میگه
با لکنت و من من کردن تو اخبار شبانه که پاسخ بده
بقیه جهان، تا پایان روز مشغول تماشا کردن تو
هردو میترسن و عصبانی میشن میگن چی گفت؟
خداکنه، خداکنه، خداکنه، خداکنه
خداکنه
با دست های بالا نگه داشته به سوی آسمان
در حالیکه دریای آبی باز میشه تا تو رو در خود بگیره
نه غم دیگه بسته
در دروغ هات گم شدی
به خودت گفتی نمیتونم بهفمم
جنگ تو ظاهریه
آزادی رو با ترس عوض کردی، برای دروغ تجارت کردی
من از اونچه انجام دادی خبر دارم
نه، غم دیگه بسته
تاوان اشتباهاتت رو من دادم
وقتت قرضی بود
و حالا وقتت جایگزین میشه
من درد و رنج رو میبینم، من نیاز رو میبینم
دروغگویان و دزدان رو میبینم، قدرت رو با طمع عوض میکنن
من امید داشتم، من باور داشتم
حالا شروع به فک کردن میکنم که چرا فریب خوردم؟
تو تاوان کاری رو که کردی رو میدی
نه، غم دیگه بسته
تاوان اشتباهاتت رو من دادم
وقتت قرضی بود
و حالا وقتت جایگزین میشه
دروغگو و ریاکار
دروغگو و ریاکار
روز ولنتاین (عشاق)
تمام درون من خاکستر شدن، خیلی آروم
و موج های درون باهم برخورد میکردن، خیلی سرد
باد سرد زمستان سیاه اونارو با خودش میبره، از جلوی چشم
و چطور شب به روز ختم شد، اون شب
ابرهای بالای سرم بهم نزدیک تر میشن
خیلی ناراضی به نظر میرسن
اما باد سنگ دل به وزیدن ادامه میده، میوزه
از خودم محافظت میکردم، اما نه حالا
چون'راهم مسیر خودش رو گم کرده، یه طوری
باد سرد زمستان سیاه اونارو با خودش میبره، از جلوی چشم
و چطور شب به روز ختم شد، اون شب
ابرهای بالای سرم بهم نزدیک تر میشن
خیلی ناراضی به نظر میرسن
و زمین زیر پام سردتر شد
وقتی تورو درونش قرار دادن
اما باد سنگ دل به وزیدن ادامه میده، میوزه
حالا دیگه تو رفتی
و من اشتباه کردم
چی بود که من باید تنها بمونم
در یک روز ولنتاین... در یک روز ولنتاین
در یک روز ولنتاین... در یک روز ولنتاین
در یک روز ولنتاین... در یک روز ولنتاین
(از خودم محافظت میکردم، اما نه حالا)
در یک روز ولنتاین... در یک روز ولنتاین
(چون ذهنم مسیر خودش رو گم کرده، یه طوری)
در یک روز ولنتاین... در یک روز ولنتاین
ما بین
بزار عذر خواهی کنم در ابتدا
بزار عذر خواهی کنم بخاطر چیزی که میخوام بگم
اما صادق بودن سخت تر از اون چیزیه که به نظر میرسه
اما من یه طوری در این میان گیر افتادم
بزار عذر خواهی کنم در ابتدا
بزار عذر خواهی کنم بخاطر چیزی که میخوام بگم
اما صادق بودن سخت تر از اون چیزیه که به نظر میرسه
اما من یه طوری در این میان گیر افتادم
بین غرور و پیمانم
بین دروغ هام و چطوری حقیقت سر راه قرار میگیره
چیزایی که میخوام بهت بگم قبل از اینکه به زبونم بیان از
بین میرن
تنها چیزی که ارزش کمتری از یک داره، هیچ هست
نمیتونم برات توضیح بدم
هر چیزی که میگم یا انجام میدم یا براشون نقشه میکشم
ترس از تو نمیترسه
اما تو زبون گناه رو میفهمی
نمیتونم برات توضیح بدم
هر چیزی که میگم یا انجام میدم یا براشون نقشه میکشم
اما امیدوارم کارهایی که میکنم بتونن برات توضیح بدن
تیکه تیکه
بهم میگی برو اما دستتات میخوان که بمونم
لبات میگن عاشق هستی اما چشمات میگن تنفر داری
در دروغ هات واقعیتی هست، در ایمانت شک
چه کردی، بیهوده دروغ گفتی
در دروغ هات واقعیتی هست، در ایمانت شک
تمام چیزایی که دارم اونچه هستن که از من نگرفتی
پس من...
نمیخوام یکی باشم که
یکی که این رو ترک کرد، تیکه تیکه
و تو...
تنها خواهی موند
تنها با همه رازهات، پیشیمونی-ت
دروغ نگو
بهم قول آسمون رو دادی، اونوقت منو مثه یه سنگ پرت کردی
در آغوشم گرفتی و سرما رو به استخوانم دادی
در دروغ هات واقعیتی هست، در ایمانت شک
تمام چیزایی که دارم اونچه هستن که از من نگرفتی
پس من...
نمیخوام یکی باشم که
یکی که این رو ترک کرد، تیکه تیکه
و تو...
تنها خواهی موند
تنها با همه رازهات، پیشیمونی-ت
دروغ نگو