Linkin Park Club

هواداران لینکین پارک

Linkin Park Club

هواداران لینکین پارک

ترجمه کامل آلبوم A Thousand Suns



A Thousand Suns

  The Requiem
 The Radiance
 Burning In The Skies
 Empty Spaces
When They Come For Me
 Robot Boy
 Jornada Del Muerto
 Waiting For The End
Blackout
 Wretches And Kings
 Wisdom, Justice, And Love
 Iridescent
 Fallout
 The Catalyst
 The Messenger

مرثیه
خدایا همه ما رو نجات بده
قراره که تو آتش یک هزار خورشید بسوزیم؟ (منظور جهنم)
برای گناه های دستان مون
برای گناه های زبان مون
برای گناه های پدران مون
برای گناه های جوانی مون؟

درخشندگی

ما می دانیم دنیا همانطور نخواهد بود.اندکی از مردم خندیدند، اندکی از مردم گریه کردند، بیشتر مردم ساکت بودند.
من به یاد آوردم خطی از کتاب مقدّس هندو، باقاواد گیتا. ویشنو ( خداى دوم ازتثلیث هندوها) در تلاش است تا ولیعهد را مجبور کند که اون باید وظیفه اش را انجام بدهد و برای اینکه او را تحت تاثیر قرار دهد چهره مسلح خود را بکار گرفت و گفت،
"من اکنون مرگ شده ام، ویرانگر دنیاها."  من فرض کردم همه ما به اون فکر کنیم، یک راه یا دیگری.(یک راه یا راه دیگر)

سوختن در آسمان ها

برای بلند کردن آتش از هیزم استفاده کردم.
خون بی گناهان در آسمان ها می سوخت.
فنجانم رو با موج دریا پر کردم.
و آن را در اقیانوس شن و ماسه خالی کردم.

من در دود شنا می کنم
از پل هایی که سوزانده ام
پس معذرت نخواه
من چیزی را از دست می دهم که شایسته آن نبودم.

ما نفس خود را حبس کردیم وقتی ابرها سقوط می کردند
ولی تو در شلاق های توفان گم شدی
ولی در پایان، ما ساخته شده ایم برای جدایی
مثل جدا بودن حفره ها در قلب انسان
نه

من در دود شنا می کنم
از پل هایی که سوزانده ام
پس معذرت نخواه
من چیزی را از دست می دهم که شایسته آن نبودم.
این در استخوان های سیاه است
از پل هایی که سوزانده ام
پس معذرت نخواه
من چیزی را از دست می دهم که شایسته آن نبودم.
شایسته آن نبودم.

مقصر تنها من هستم
برای پل هایی که سوزانده ام
پس معذرت نخواه
من چیزی را از دست می دهم که شایسته آن نبودم.
شایسته آن نبودم.

برای بلند کردن آتش از هیزم استفاده کردم.
خون بی گناهان در آسمان ها می سوخت

فضاهای خالی

(صوت)


وقتی آنها به دنبال من می آیند

Yeah!
من الگویی نیستم که از من پیروی بشه
قرصی که من روی اون هستم یکی از زمخت هاست برای بلعیدن
من تبهکار نیستم، مدل و بازیگر نیستم
رهبر متوّلد شده نیستم، من یک عمل بی مانند هستم برای دنبال کردن.
من خوشبخت از شهرت نیستم
یا همون شخصی که به تو میگه بازی رو بباز
من اومدم روی رینگ مثل یک سگ در زنجیر
و فهمیدم قسمت غیرمعمول جامعه قابل اعتمادتر از اونی است که به نظر می رسه
و این به نظر زشت می رسه، ولی می تونه بدتر بشه
زیرا حتی نقشه ی از پیش طرح شده یک هدیه و یک دشنام است.
بدلیل انکه یکبار فرضیه ای داشتی از اینکه (اون) چیز چطور کار می کنند
همه می خوان چیز بعدی مثل اوّلش باشه
من روبات نیستم.من میمون نیستم.
من نمی رقصم حتی اگه ضربات متحوش باشن.
معکوس تنبل، خیلی دور یک جوان ولگرده
شما باید صحبت کردن رو تموم کنید
و سعی کنید اون مادرجنده رو بگیرید

و همه مردم می گن
سعی کنید اون مادرجنده رو بگیرید
لائورین گفت پول شرایط را تغییر می دهد
بیگ گفت اون پیچیدگی رو بیشتر می کنه
کین گفت خنجر نزنید(منظور نکشید) من کسی نیستم
چاک گقت وزن اوزی مادرجنده اندازه یک تن ه
و من فقط دانش آموز بازی  هستم که اون ها به من یاد دادند
فعال در هرد صحنه و جایی که من رو بردن
من خیلی وقت ها دست کم می گرفتم : به من پول ندید تا اصلاحش کنم
و در نتیجه این اشتباهی نیست
اما(اسم) این رو برای ضبط ذخیره کن
من مخالف وک هستم، مخالف ضعیف بودن هستم
مخالف شل بودن هستم: هم معنی حرارت
هم معنی ترک خوردن، نزدیک به اوج
و دور از یک لات
شما باید صحبت کردن رو تموم کنید
و سعی کنید اون مادرجنده رو بگیرید

شروع کنید به سعی تا اون مادرجنده رو بگیرید

وقتی اونها برای من می آن، برای من می آن. من رفتم



پسر روبات

تو می گی نمی خوای بجنگی
زیرا هیچکس برای تو نمی جنگه ( منظور به تو اهمیّت نمی ده)
و تو فکر می کنی اینجا عشق به اندازه کافی نیست
و هیچکس اون رو به تو نمی ده ( منظور عشق)
و تو مطمئنی برای مدّت زیادی آزار دیدی
تو چیزی برای از دست دادن نداری
پس تو می گی نمی خوای بجنگی
زیرا هیچکس برای تو نمی جنگه ( منظور به تو اهمیّت نمی ده)

تو می گی فشار روزگار
تو رو از رها شدن نگاه داشته
و تو فکر می کنی غم های تو یک نقص هستند
و تو هیچ وقت اون رو نشون نمی دی (منظور غم ها)
و تو مطمئنی در این راه آزار دیدی (منظورمخفی کردن غم ها)
که هیچ کس هیچ وقت نخواهد دانست ( منظور کسی نخواهد دانست تو چقدر غم داشتی)
ولی روزی فشار روزگار به تو قدرت حرکت خواهد داد

صبر کن، فشار روزگار
به تو قدرت حرکت خواهد داد
پس صبر کن، فشار روزگار
به تو قدرت حرکت خواهد داد
پس صبر کن، فشار روزگار
به تو قدرت حرکت خواهد داد
فقط صبر کن، فشار روزگار
به تو قدرت حرکت خواهد داد






نام یک بیابان که برای اوّلین بار بمب اتم رو به خود تجربه کرده

من رو ببر بالا
بگذار برم
من رو ببر بالا
بگذار برم

منتظر پایان


این پایان نیست
این آغاز نیست،
فقط صدایی مثل اغتشاش
جنبشی (برای) هر بازبینی
ولی تو به آهنگ گوش می دی
و ریتم بنفش
اگرچه کلمات یکنواخت به نظر می رسند
چیزی پوچ در آن وجود دارد

می گیم Yeah  !
با مشت هایی بلندشده به سوی آسمان
مثل اینکه چیزی را نگهداری می کنم (در مشت مان)
که آنجا (در مشت مان) نامرئی هست،
زیرا دستخوش درد و ترس زندگی می کنیم
تا زمانی که بمیریم، فراموش ش کن
بزار ناپدید باشه.

منتظر پایان برای رسیدن
آرزو می کنم قدرت (کافی) برای استقامت داشتم.
این چیزی نبود که من برایش برنامه داشتم
این از کنترل من خارج ه...

پرواز با سرعت نور
افکاری که در ذهنم می چرخند
خیلی چیزها ناگفته باقی ماند
سخت است که بزارم بری...

(اوه) میدونم چقدر (زمان) میبره تا ادامه داد.(در انتظار مرگ و ادعا در مورد اینکه چقدر مانده  زندگی به پایان برسد! و تا کی باید ادامه داد)
می دونم چه احساسی داره که دروغ بگی، (جمله قبلی رو دروغ گفتم، نمی دانم!)
تمام کاری که می خواهم انجام بدم
این هست که این زندگی رو با چیزی جدید عوض کنم
با تکیه بر چیزی که بدست نیاوردم (در این دنیا)

نشستم در یک اتاق خالی
سعی می کنم گذشته را فراموش کنم
این هرگز به معنی آخرین بار نیست، (که تلاش می کنم فراموش کنم)
آرزو می کنم اینطوری نبود...

(اوه) میدونم چقدر (زمان) میبره تا ادامه داد،(در انتظار مرگ و ادعا در مورد اینکه چقدر مانده  زندگی به پایان برسد! و تا کی باید ادامه داد)
می دونم چه احساسی داره که دروغ بگی، (جمله قبلی رو دروغ گفتم، نمی دانم!)
تمام کاری که می خواهم انجام بدم
این هست که این زندگی رو با چیزی جدید عوض کنم
با تکیه بر چیزی که بدست نیاوردم (در این دنیا)

چه چیز باقی ماند وقتی آن آتش رفت؟
من فکر می کردم این احساس درستی است ولی اون راست اشتباه بود
همه گرفتار شده در چشم توفان
و سعی در دانستن اینکه حرکت کردن شبیه چیست
من حتی نمی دونم چه چیزهایی رو باید می گفتم
دهانم به حرکت ادامه می داد و ذهنم مرده بود
پس، دوباره سلاح ها رو برمی داریم، حالا از کجا شروع کنیم؟
سخت ترین قسمت پایان دوباره شروع شد!!

تمام کاری که می خواهم انجام بدم
این هست که این زندگی رو با چیزی جدید عوض کنم
با تکیه بر چیزی که بدست نیاوردم... (در این دنیا)

این پایان نیست
این آغاز نیست،
فقط صدایی مثل اغتشاش
جنبشی (برای) هر بازبینی
ولی تو به آهنگ گوش می دی
و ریتم بنفش
اگرچه کلمات یکنواخت به نظر می رسند
چیزی پوچ در آن وجود دارد
 (با تکیه بر چیزی که بدست نیاوردم...)

می گیم Yeah  !
با مشت هایی بلندشده به سوی آسمان
مثل اینکه چیزی را نگهداری می کنم (در مشت مان)
که آنجا (در مشت مان) نامرئی هست
زیرا دستخوش درد و ترس زندگی می کنیم
تا زمانی که بمیریم، فراموش ش کن،
بزار ناپدید باشه.
 (با تکیه بر چیزی که بدست نیاوردم!)



سیاهی

چسبیدم به این تختی که تو ساختی
تنها با این احساس غرق شدن
من از میان کلماتی که گفتی فهمیدم
رازهایی رو که نگاه داشته بودی
روی چهره ات نوشته شده بود (منظور دروغ ها)
تمام دروغ هایت با زخم عمیق روی چهره ات
نمی تونی به اندازه کافی بفهمی
تو بفهم و بفهم و بفهم
و هیچوقت نگو نه

تو باید از نظر پنهان بشی
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
نه
تو هیچوقت از نظر پنهان نمی شی
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
سیاهی
خون تو چشم های توست (منظور عصبانی شدن)

تو گفتی این اشتباه تو نیست
و گفتی من اشتباه می کنم
و گفتی این اونطور نیست که به نظر می رسد
بدون پشیمانی برای اعتمادی که تو اون رو شکستی (منظور پشیمان نیستی)
برمیگردی به گذشته ای که سقوط کردی
خفه شده در آلودگی که خودت درست کردی
نمی تونی به اندازه کافی بفهمی
تو بفهم و بفهم و بفهم و بفهم و بفهم
لعنتی گوش می دی؟

نه
تو باید از نظر پنهان بشی
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
نه
تو هیچوقت از نظر پنهان نمی شی
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
نه
تو باید از نظر پنهان بشی
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
نه
تو هیچوقت از نظر پنهان نمی شی
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
سیاهی
خون تو چشم های توست (منظور عصبانی شدن)

سیاهی
خون تو چشم های توست (منظور عصبانی شدن)
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
تو، تو ، تو فشارش دادی به عقب ( منظور یادآوری خاطرات)
خون تو چشم های توست (منظور عصبانی شدن)
سیاهی سیاهی سیاهی
خون تو چشم های توست (منظور عصبانی شدن)
(نامفهوم و تکرار جملات بالا!)

جاری شو همانطور که رنگ ها نور رو تشکیل می دهند (منظور مثل منشور)
ما نگاه می کنیم از زمینی که در سرزمین های سفید نقاشی شده
جاری شو از ما در شب عبو کن
جهان دیگر خیره شده به گذشته برای دوباره نویسی

پس بیا پایین بسیار پایین تر
ما منتظر بودیم تا درست کنیم چیزهایی رو که خودت می دونی
بیا پایین بسیار پایین تر
ما منتظر بودیم تا درست کنیم چیزهایی رو که خودت می دونی

بیا پایین ، پایین
بیا پایین ، پایین
بیا پایین ، پایین
بیا پایین ، پایین

گداها و شاه ها



یه زمانی، وقتیکه بکارگیری ماشین باعث نفرت شد.
باعث مریضی و ناراحتی قلبی شما شد، که شما نمیتونید تحملش کنید، حتی نمیتونید بی اراده تحملش کنید.
و شما مجبورید بدنتون رو روی چرخ دنده، چرخ ها و اهرم ها بزارید.
بالای تمام دستگاه ها، و شما مجبورید که اونو متوقف کنید!
و شما مجبورید به سایرین نشون بدید، برای مردم اجراش کنید.
مگر اینکه آزاد باشید، ماشین همیشه مانع خواهد بود." (ترجمه توسط پدرام)

برای حفظ ظاهر
چقدر می تونید فرومایه و پست باشید
صحبت های زیادی از بازیه امّا شما هنوز نمی دونید
ساکن در این راه
مجبورمون می کردن بگیم هووی!(خطاب به حیوانات!)
مردم بالا دست به مردم پایین دست فشار میارن (پولدارا به فقیرا زور میگن)
بیایید پایین حالا ، از هر کلمه اطاعت کنید
راه من رو برو اگه هنوز نشنیدی
می خوای بگیری آنچه که بدست آوردم ،پوچ نباش.
با قدرت مبارزه نکن! هیچکس صدمه نمی بینه! ( بی نتیجه هست)
اگه تا حالا نشنیدی بزار من بگم تا بدونی
چیز لعنتی نیست برای فرار وقتی اسلحه ها خالی هستن.
حرف کسی تنهایی به جایی نمیرسه به یه حرکت مردمی نیازه
همه چیز از کنترل خارج شده
حالا همه راه بیافتید.

فلز بی بار، ضربه نهایی (شاید بهش ترجمه کرد هنوز بی خاصیت!)
ما حیواناتی هستیم که کنترل رو بدست می گیریم.
به ما گوش بدید (صدای) واضح و درست.
گداها و شاه ها ما برای شما آمده ایم.

به حرکت ادامه بده
چقدر آروم می تونی بری
صحبت های زیادی از کثافته امّا شما هنوز نمی دونید.
جنگ در راه و شما رو مجبور می کنن بگین هووی!
مردم بالای بالا و مردم پایین پایین.
برید پایین
و این رو فراری می دم مثل اون
جلوی صف دشمن جایی که من دقیقا ایستاده ام.
جایی بین لگد ها و کلاه ها! (اصلا نفهمیدم خودم!)
قلم و پیمان.
سرازیری و برخورد با دشمن
 با جنگ پیروز شو
من می زارم اون ها بدونن
هیچ گهی نمی تونی بگی که من برگردم اون پایین.
پس
دکمه رو بزنید و بزارید کل این چیز(دنیا) منفجر بشه!
جمع و جور کردن همه مسائل خارج از کنترله
حالا همه راه بیافتید

فلز بی بار، ضربه نهایی
ما حیواناتی هستیم که کنترل رو بدست می گیریم.
به ما گوش بدید (صدای) واضح و درست.
درسته ولی این بهتره به نظرم: گداها و شاه ها ما برای شما آمده ایم.
فلز بی بار، ضربه نهایی
حیوانات کثیف
بزنیدشون به سمت پایین و پستی
پوست‌واستخوان‌ (لاغر)
کبود و سیاه
دیگه این خورشید برای شما تابیده نخواهد شد.

از جلو به عقب / از جلو به عقب
سویی به سوی دیگر/ از این پهلو به اون پهلو
گه می ترسی از چیزی که احساس می کنم  اون ها رو واقعا ببر بالا
اگه می ترسی از چیزی که احساس می کنم  اون ها رو واقعا ببر بالا
اگه می ترسی از چیزی که احساس می کنم  اون ها رو واقعا ببر بالا
اگه می ترسی از چیزی که احساس می کنم  اون ها رو واقعا ببر بالا
اگه می ترسی از چیزی که احساس می کنم  اون ها رو واقعا ببر بالا
اگه می ترسی از چیزی که احساس می کنم  اون ها رو واقعا ببر بالا

حکمت و عدالت و عشق

امشب به این خانه ی مجلل از عبادت آمدم زیرا وجدان من راه دیگری برایم باقی نگذاشت.
انقلاب راستین ارزشی ها دستان خود را روی حکمت دنیا دراز خواهد کرد و از جنگ خواهد گفت
"این نوع تفاوت عادلانه نیست"
این تجارت سوزاندن انسان ها با بمب آتش زا، ازلحاظ پر کردن خانه های سرزمین مان با یتیم ها و بیوه ها، از لحاظ تزریق داروهای زهرآلود از تنفر (منظور داروهای آلوده به زهر تنفر) به سیاهرگ های مردم مهربان عادی، از لحاظ فرستادن سربازان به خانه از تاریکی و خون میدان های جنگ به صورت معلول جسمی و از نظر روانی دیوانه،
 نمیشه تطبیق داد با حکمت و عدالت و عشق


رنگین کمانی

وقتی بتقلید خرابی ایستاده بودی
وقتی در پرتگاه ناشناس منتظر بودی
و همراه با بارش سیلی بزرگ و ناگهانی
فریادهای درونی (رهایم کن)
تو اونجا بودی، به طور غیر ممکن تنها

آیا احساس سرما و گم شدن در بی چارگی می کنی؟
امیدت رو بالا بردی، ولی شکست همون چیزی که مشهوره
یادآوری همه غم ها و نا امیدی ها
و فراموش کن.فراموش کن. (منظور غم ها و نا امیدی ها)

و در انفجار نور که هر فرشته ای را کور می کند.
همچنانکه آسمان بهشت را در ستاره ها دمید
سنگینی رحمت مرطوب شده را احساس می کنی (منظور باریدن باران)
که در فضای خالی می بارد.
کسی اونجا نیست که تو را در میان بازوهایش بگیرد.

آیا احساس سرما و گم شدن در بی چارگی می کنی؟
امیدت رو بالا بردی، ولی شکست همون چیزی که مشهوره
یادآوری همه غم ها و نا امیدی ها
و فراموش کن.فراموش کن. (منظور غم ها و نا امیدی ها)

ریزش اتمی

من در دود شنا می کنم
از پل هایی که سوزانده ام
پس معذرت نخواه
من چیزی را از دست می دهم که شایسته آن نبودم.

مقصر تنها من هستم
برای پل هایی که سوزانده ام
پس معذرت نخواه
من چیزی را از دست می دهم که شایسته آن نبودم.
شایسته آن نبودم.


کاتالیزور

خدایا به همه ما رحم کن
ما مردم بیچاره ای هستیم که زیر( استعمار) اسلحه زندگی میکنیم
نمی شه با پیروزی باشه (منظور زندگی)
نمی تونه بهتر باشه (منظور زندگی)
نمی شه  پشت سر گذاشت (منظور زندگی)
نمی شه جلو افتاد (منظور از زندگی)
نه!

خدایا به همه ما رحم کن
ما مردم بیچاره ای هستیم که زیر( استعمار) اسلحه زندگی میکنیم
نمی شه با پیروزی باشه (منظور زندگی)
نمی تونه بهتر باشه (منظور زندگی)
نمی شه  پشت سر گذاشت (منظور زندگی)
نمی شه جلو افتاد (منظور از زندگی)
نه!

وقتی امشب چشم هام روببندم (منظور مردن)
به سوی سمفونی از نور کور کننده (لحظه عروج)
خدایا به همه ما رحم کن
ما مردم بیچاره ای هستیم که زیر( استعمار) اسلحه زندگی میکنیم

مثل خاطرات سرد تجزیه می شوند.
مخابره ها بازگردانیده می شوند (قبول نشدن دعاها)
دور از دنیای من و تو
جایی که اقیانوس ها رنگ خود را به آسمان ها پس می دهند (منظور دنیای دیگر)


خدایا همه ما رو نجات بده
قراره که تو آتش یک هزار خورشید بسوزیم؟ (منظور جهنم)
برای گناه های دستان مون
برای گناه های زبان مون
برای گناه های پدران مون
برای گناه های جوانی مون
نه

خدایا همه ما رو نجات بده
قراره که تو آتش یک هزار خورشید بسوزیم؟ (منظور جهنم)
برای گناه های دستان مون
برای گناه های زبان مون
برای گناه های پدران مون
برای گناه های جوانی مون
نه

وقتی امشب چشم هام روببندم (منظور مردن)
به سوی سمفونی از نور کور کننده (لحظه عروج)
خدایا همه ما رو نجات بده
قراره که تو آتش یک هزار خورشید بسوزیم؟ (منظور جهنم)

مثل خاطرات سرد تجزیه می شوند.
مخابره ها بازگردانیده می شوند (قبول نشدن دعاها)
دور از دنیای من و تو
جایی که اقیانوس ها رنگ خود را به آسمان ها پس می دهند

مثل خاطرات سرد تجزیه می شوند.
مخابره ها بازگردانیده می شوند (قبول نشدن دعاها)
دور از دنیای من و تو
جایی که اقیانوس ها رنگ خود را به آسمان ها پس می دهند (منظور دنیای دیگر)

من رو ببر بالا
بگذار برم
من رو ببر بالا
بگذار برم

خدایا به همه ما رحم کن
ما مردم بیچاره ای هستیم که زیر( استعمار) اسلحه زندگی میکنیم
نمی شه با پیروزی باشه (منظور زندگی)
نمی تونه بهتر باشه (منظور زندگی)
نمی شه  پشت سر گذاشت (منظور زندگی)
نمی شه جلو افتاد (منظور از زندگی)

پیام آور

وقتی احساس تنهایی می کنی
و از این دنیای ظالم می بری
غریزه ات به تو می گوید فرار کنی
به قلبت گوش بده، صدای اون فرشتگان
اونها برای تو می خوانند
اونها راهنمای تو هستند برای برگشت به خانه

وقتی زندگی ما رو نابینا باقی می گذاره
عشق ما رو مهربون نگه می داره
مارو مهروبون نگه می داره

وقتی به اندازه کافی رنج بردی
و روح تو شکست
افزایش ناامیدی تو از مبارزه ( منظور بی امیدی برای مبارزه در زندگی)
عشق ت رو به یاد بیاور، و همیشه اینطور خواهی بود (منظور همیشه با یاد عشق ت خواهی بود)
این آهنگ همیشه تو رو به خونه بر می گردونه

وقتی زندگی ما رو نابینا باقی می گذاره
عشق ما رو مهربون نگه می داره
مارو مهروبون نگه می داره

 

نظرات 1 + ارسال نظر
BLEACH سه‌شنبه 27 شهریور 1403 ساعت 04:24 ب.ظ

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد